محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5446

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و چون اسماعيل بن صبيح بيامد كه به عبد الله نامه نويسد گفت : « اى امير مؤمنان اينكه از وى بخواهى آنچه را به دست دارد به تو واگذارد موجب بدگمانى و مؤيد بد بينى و سبب حذر كردن است . به دو بنويس و معلومدار كه به دو نيازمندى و قرب وى را دوست دارى كه از راى وى كمك گيرى و از او بخواه كه اين به جلب اطاعت و موافقت وى نزديكتر است . » گويد : فضل گفت : « اى امير مؤمنان گفتار درست همين است كه او مىگويد : گفت : « پس چنان كه نظر دارد بنويسد . » گويد : پس اسماعيل به دو نوشت : « از نزد امير مؤمنان به عبد الله بن هارون امير مؤمنان . اما بعد ، امير مؤمنان در كار تو و محلى كه اكنون در آنى از مرز خويشتن ، و اميدى كه از قرب تو دارد از معاونت و همدلى در آنچه خداى از امور بندگان و بلاد خويش به دو سپرده ، تأمل كرد و در آنچه امير مؤمنان رشيد براى تو معين كرده كه عهده كنى و دستور داده كه به خويشتن در آن منفرد باشى انديشه كرد . امير مؤمنان مىخواست كه نه در دينش گناهى باشد و نه در پيمانش خلل كه فرستادن تو به كارى بود كه ( 401 سود آن به مسلمانان مىرسد و صلاح و نتيجهء آن به عامه شان عايد مىشود ، اما امير - مؤمنان بدانست كه حضور تو نزديك وى براى حفظ مرزها و صلاح سپاهيان و حفظ غنيمت و خير عامه بهتر از آنست كه در خراسان ، دور از اهل خانوادهء خويش بمانى و از امير مؤمنان كه خوش دارد از راى و تدبير تو بهره ور شود جدا باشى . امير مؤمنان نظر دارد كه موسى بن امير مؤمنان را به سرپرستى تو سپارد و كار وى را به امر و نهى تو وا گذارد . به بركت و يارى خداى با اميد گسترده عاقبت نيك و بصيرت نافذ سوى امير مؤمنان آى [ 1 ] كه از همه كسانى كه امير مؤمنان در كارهاى

--> [ 1 ] تكرار عنوان امير مؤمنان در اين نامه و ديگر نامه هاى اين بدكارهء دور وى